گلدونه خونه ماگلدونه خونه ما، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

مــــــــــــادرانـــــــــــــــــــه

نوای زندگی

قاشقی را به دستت می دهم آن را برانداز می کنی و بر قابلمه کوچکی می کوبی. قاشق را سر و ته کرده و با دمش می کوبی درمی یابی که صداهای مختلفی از آن بلند می شود و باز می کوبی. دخترکم بکوب و جانــــــانـــــه بکوب که امروز و فرداها مال توست. بشنو این آهنگها را و در خاطر بسپار. پشت دیوار اتاقت پنهان می شم و تو آرام آرام سرت را از کنار در بیرون میاوری گویی می دانی که قصد بازی کردن دارم. می خندی و جلو میای من هم دالی می گویم و تو می خندی به دنبالت آرام می دوم و تو با صدای خنده و جیغ پا به فرار می گذاری. دوباره به درون اتاق می روم و تو دوباره میای و می خندیم با همدیگر. وقتی که سرت را شبها کنار صورتم می گذاری وقتی که در دل آن تاریکی می دانی که من بی...
18 آذر 1392

شیرین بازی

دراز می کشم و تو هم آرام سرت را برای لحظه ای روی شکم می گذاری. سرت را بلند می کنی گویی که چیزی یادت آمده باشد و در این هنگام است که لبانت کوچکت را بر روی شکم حس می کنم و شروع به پوووووووو کردن می نمایی و این تکرار می شود و من قهقه می زنم وقتی صدای خنده های مرا می شنوی انگار که اتفاقی نیفتاده مرا می نگری و دوباره این روند تکرار می شود. دخترکم امروز وقتی گفتم که عروسک تولو را بده به من داد یک بار دیگر این کار را ازش خواستم و این روند تکرار شد. روز به روز به شیرینکاریهات اضافه میشه و هر روز من عاشقتر میشم
10 آذر 1392

توانایی های اخیر من

چند روزی مریض بودم و مامانیم منو فورا برد دکتر و دکتر برام کلی دارو نوشت. الان یکم بهترم ولی بازم  از سینه ام یه صداهایی میاد اصلا ازشون خوشم نمیاد. کنار پنجره اتاقم سرپا می ایستم و از اون بالا آدمها رو نگاه می کنم و در همین حال هم خودمو برا مامانم لوس می کنم و سرمو عقب می کشم تا مامانم منو بوس بده و منم در جواب بوسش چون بلد نیستم بوس بدم می خورمش و هاااااااااااااا می کنم و دوباره این تکرا میشه.. وقتی مامانیم تو آشپزخونه است منم تند تند چهار دست و پا می رم دنبال مامانیم و پاهاشو می گیرم و بلند میشم و به مامانم می گم که منو بغل کنه حالا به من چه که داره چه کاری انجام می ده. ماشین لباسشویی رو هم می گیرم و بلند میشم همچنین اجاق گاز رو و...
3 آذر 1392

توانستن

بالاخره در 7 ماه و 25 روزگی  قشنگ 4 دست و پا میرم و تمام خونه رو زیر پای خودم طی می کنم و این یعنی باید همه مراقب من باشند تا دست گل به آب ندم. دیوار و پشتی رو می گیرم و یکم راه میرم البته اگه انگیزه داشته باشم یکی از وسایل موردعلاقه و یا جدید منو به سمت خودش بکشه.  
16 آبان 1392

راه رفتن با کمک

چهار روزی هست که دخترک شیرینم با کمک وسایل از جمله مبل و پشتی راه میره و همیه دلش می خواد که ما ببریمش کنار این وسایل تا راه بره البته در کنار این راه رفتن بازی هم باید باهاش بکنیم. در حال کنکاش همه خونه است حتی زیر فرشها. البته عاشق سرامیک هم هست همیشه به اون قسمتهایی از خونه که فرش و موکت نیست سرک می کشه و دستهاشو محکم می کوبه به سرامیک. عشقکم عزیزکم یواشتر دستان کوچکت را بکوب!!!!!!! دخترکم clap  و bye bye رو خوب می فهمه و هروقت بهش بگیم اونها رو با خنده زیبایش انجام می ده. در همین راستا هم چون الان 4 دست و پا می رم مامانم اصلا به درسش سهله به یکم از کارهای خونه ای که می کرد هم نمی رسه ...   من دارم بزرگ می شم..........
16 آبان 1392