سه ماه لذت مادری
سه ماه گذشت و چقدر زود گذشت... چقدر با هم کلنجار رفتیم و چقدر غصه خوردیم تا با هم بیشتر خو بگیریم و آشنا بشیم.. در این مدت بعد از تعطیلات عید سریع دانشگاه رفتم و بعد از اون امتحانات زود هنگام شروع شد که منو تو کمتر با هم بودن رو تجربه کردیم... ولی به هر حال سه ماه مادری چقدر سخت و شیرین بود... کودکی که همش چشمش به دنبال حرکات و صدای تو باشه و فقط و فقط برای بوی نفس تو خنده کنه... خدا رو شاکرم که همچون گلی مثل تو رو برایم فرستاد تا کلبه ما معطر از حضور تو بشه .. دیگه زمان از دستم در می ره نمی فهمم کی روز شد کی شب شد؟؟ دیگه روزها خسته کننده نیست هر روز تو بزرگ و بزرگتر می شی و تلاشت برای شناخت دنیای اطرافت بیشتر .. هر روز شیرین تر و کنجکاو...
نویسنده :
گلی جون
18:20



