روزانه های دختر بانو 2
گاهی اوقات محبتهایت بی مقدمه است و یکهو آدم تو شک می مونه و دلش می خواد تو اون لحظه بخورتت
بی هیچ کلامی در مکانی نا مانوس یا مانوس دستانم را می بوسی و نوازشم می کنی در آن لحظه بهترین شادی را در وجودم می توانی ببینی خوشحالی و شعفی که شاید به راحتی بدست نمی آید ولی آن لحظه بهترین لحظات من است.
برای کارهایت اجازه می گیری و می گویی می شه موبایلت رو بدی ساعت بیاد اینجا ازم بگیری و مگر میشود با این طرز گفتار تو به تو نه گفت؟؟ نمی دانم محبت را از کجا گرفته ای ولی دخترکم همیشه همین طور عاشق و مهربان بمان.
هنگام خواب بغلم می کنی و مرا می بوسی و من لبخند شعفم همچنان پابرجاست.
وقتی خرابکاری می کنی و می دوی و میایی می گویی ببخشید مامان دیگه این کارو نمی کنم ولی زودی از یادت می رود و ممکن است باز هم همان کار را بکنی و دوباره همین روند عذرخواهی پابرجاست.
برای پدرت کادویی گرفتیم به مناسبت روز پدر و تولدش با اشتیاق هنگامی که شب پدرت به خانه آمد دویدی و کادو را بهش دادی و گفتی happy birthday و زود از پدرت خواستی تا لباسش را عوض کند تا پیراهنی که برایش خریدی را بپوشد و با خوشحالی فریاد می زدی اینو من خریدم خوشگله .
روز پدر با عمو و دخترعمویت به ماسوله رفتیم و یک شب در انجا ماندیم و مدام می گفتی دارم کیف می کنم.
دخترکم مهربانکم دوستت دارم. همیشه از خدا می خواهم لبخند بر لبان مهربانت جاری باشد.


روزانه های دختر بانو 2
